سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
320
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
حاصل آنكه : گفت مردى به عمر : آيا خليفه نمىسازى عبد الله بن عمر را ؟ پس گفت عمر أو را كه : لعنت كند تو را خداى تعالى ، قسم به خدا كه اراده نساختى تو به اين قول رضاى الهى را ، آيا خليفه سازم مردى را كه به خوبى طلاقِ زن خود نتوانست داد ؟ ! يعنى عبد الله بن عمر در زمان حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) طلاق داده بود زن خود را در حيض ، پس آن حضرت به عمر فرمود كه : « امر كن عبد الله را كه مراجعت با أو نمايد » . انتهى . هرگاه به اعتراف عمر ندانستن عبد الله بن عمر - كه حديث السن وقليل الصحبة با جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) بود ، در زمان أوائل شيوع شرع أطهر كه هنوز احكام دينيه به وجه كمال مشتهر نگشته ، ومردم به مسائل شرعيه به خوبى تمام علم نداشتند - مسأله طلاق را مانع باشد از صلاحيت أو خلافت را ; ندانستن عمر بن الخطاب - با اين طول صحبت وتقرب واختصاص كه أهل سنت مدعى آنند - بسيارى از مسائل را كه پاره [ اى ] از آن به معرض عرض آمده ، در زمان خلافت خود ; بالبداهة به طريق أولى مانع صلاحيت عمر براي خلافت خواهد شد . ومجوز استخلاف ابن عمر هرگاه قابل لعنت باشد ; مجوز استخلاف عمر ، بل مستخلِف أو ، بالأولى سزوار لعنت خواهد بود .